پدیده شگفت انگیز درباره رضا میرکریمی «سینما» نیست؛ بلکه «دریچه نگاه» اوست
کد خبر: 7433

پدیده شگفت انگیز درباره رضا میرکریمی «سینما» نیست؛ بلکه «دریچه نگاه» اوست

محمدرضا اسلامی پژوهشگر پسادکترا در دانشگاه برکلی کالیفرنیا در تحلیل فیلم نگهبان شب رضا میرکریمی نوشت: پدیده شگفت انگیز درباره رضا میرکریمی «سینما» نیست؛ بلکه «دریچه نگاه» اوست.

بیان فردا | محمدرضا اسلامی_ پژوهشگر پسادکترا در دانشگاه برکلی کالیفرنیا در تحلیل فیلم نگهبان شب رضا میرکریمی نوشت: پدیده شگفت انگیز درباره رضا میرکریمی «سینما» نیست؛ بلکه «دریچه نگاه» اوست. رضا میرکریمی فیلم نمی سازد بلکه روایتی شاعرانه از دیده هایش را بر پرده به تصویر می کشد. البته «شاعرانه دیدنِ هستی» دلیل نمی شود که فردی با مختصات میرکریمی تلخیها را نبیند و به دامِ رومانتیک دیدنِ امور (و جامعه) بلغزد.

حافظ هم از دریچه نگاهِ شاعرانه اش هستی را می دیده ولی همزمان منتقدِ روزگار پر از ریا و تباهی زمان خودش بوده.

همان حافظ که این بیت را سروده:

من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان/

قال و مقال عالَمی می‌کشم از برای تو

همان حافظ این بیت را هم سروده:

صوفی شهر بین که چون لقمهٔ شُبهه می‌خورد/

پاردُمَش دراز باد آن حَیَوانِ خوش علف

همان حافظ که در شاعرانگی نمادین از صدای نفسِ فرشتگان هم ملول می شده، همان حافظ اینگونه خشمگین و خروشان به صوفی شهر شیراز فحش‌ می دهد: آن حَیَوانِ خوش علف. 

شاعرانه دیدن حافظ، به معنی تیزبینی حافظ است. ظریف ترین و جزئی ترین رویدادهای جامعه را رصد می کرده ولی همزمان برایش قصّةُ الْعِشق، لَا انْفِصامَ لَها! 

یک اشتباه کلیدی درباره میرکریمی این است که گمان کنیم که او به تلخیهای روزگار ما نمی پردازد. روایتهای میرکریمی شاعرانه/عاشقانه است، ولی عاشقانه هایی که در کنار شرح تلخ ترین احوال جامعه ایرانی رخ می دهد. 

او همزمان که به شرح لطیف ترین احوال عاشقانه یک انسان (یک نگهبان شب) می نشیند، اکبر طبری قوه قضائیه را هم می بینند. لواسان به نامش زدن را هم می بیند. حالِ خراب پیمانکار پروژه ساختمانی را هم می بیند. زشتی مشمئزکننده وامهای بانکی (و انحطاط لاکچری وام دهنده ها) را هم می بیند.  

ولی همه ی این تلخیها/زشتیها باعث «نمی‌شود» که او شاعرانه های این عالم را نبیند! 

در دیدن نگهبان شب، اگر به دنبال یک فیلمنامه پر اتفاق هستید، یا اگر به دنبال یک فیلم متعارف، در سینما ناامید خواهید شد. ولی اگر به دنبال دیدن فیلمی باشیم که «هر ثانیه اش» و هر لحظه از آنچه که بر پرده می بینیم، حاوی توجه به ظرافتها و جزئیات زیست انسانی است، بهت زده خواهید شد. 

در جامعه ای که هر کس در تلاش است از دیگری «بدزدد» یا لااقل چیزی بکَنَد(!) میرکریمی انسان‌هایی را می بیند که حافظانه زندگی می کنند. عاشقانه زندگی می کنند. یا بهتر بگوئیم: سالکانه زندگی می کنند. 

میرکریمی کسانی را شرح می کند که دنیا را «یک بازار بزرگ» نمی بینند. 

جامعه ایرانی سرشار از ریا و تظاهر است. سرشار از پیمانکارهای بدعهد. ولی امروز میرکریمی، این حافظ زمانه ما، همزمان که کلافه و خشمگین است از ریاورزی، زهد فروشی و دزدی، اما بر پرده سینما چنین می سراید: 

مراد دل ز تماشای باغ عالم چیست/

به دستِ مردمِ چشم از رخ تو گل چیدن

 این فیلم را در سینما ببینید و بر خلوصِ عشق زیبایِ نگهبان شب به دخترِ کم شنوا اشک در گوشه دیده بنشانید!

پسرک، پیرمرد بنّا را ناامید نمی کند. 

داماد دوم، مثل داماد اول نیست. 

«جریان خوبی» در این عالم، متوقف شدنی نیست. 

 

 

 

دیدگاه تان را بنویسید